دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات هرمزگان
دانشکده ادبيات و علوم انساني، گروه روان شناسي
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد “M.A”
گرايش: تربيتي
عنوان
پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموزان سال ششم ابتدايي شهر هشتبندي در سال 1392
استاد راهنما:
دکتر محمد ناظر
استاد مشاور:
دكتر علي اکبر شيخي فيني
نگارش:
عزيز اله سهرابي
تابستان 92
تعهد نامه اصالت رساله يا پايان نامه
اينجانب عزيز اله سهرابي دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد در رشته روانشناسي که در تاريخ …….. از پايان نامه خود تحت عنوان:
پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموزان سال ششم ابتدايي شهر هشتبندي در سال 1392
با کسب نمره ………………… و درجه …………….. دفاع نموده ام . بدينوسيله متعهد مي شوم:
1- اين پايان نامه حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه، کتاب، مقاله و…..) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن رادر فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2-اين پايان نامه قبلاً براي دريافت هيچ مدرکي (هم سطح،پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3- چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده و هر گونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و…. از اين پايان نامه داشته باشم،از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوط را اخذ نمايم.
4-چنانچه در هر مقطعي زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از ان را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخوام داشت.
نام ونام خانوادگي
امضاءوتاريخ…………….. ………………………..
به نام خدا
عنوان پايان نامه
پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموزان سال ششم ابتدايي شهر هشتبندي در سال 1392
به وسيله ي:
عزيز اله سهرابي
پايان نامه
ارائه شده به تحصيلات تکميلي دانشگاه به عنوان بخشي از فعاليت هاي تحصيلي لازم براي
اخذ درجه کارشناسي ارشد
در رشته ي :
روانشناسي تربيتي
از دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات هرمزگان
جمهوري اسلامي ايران
ازريابي شده توسط کميته پايان نامه با درجه
محمد ناظر امضاء
علي اکبر شيخي فيني امضاء
امضاء
تقديم به
پسر عزيزم سجاد سهرابي که در پايه سوم ابتائي مشغول تحصيل مي باشد و اميدوارم که او بتواند با توجه به رهنمودهاي لازم در امر تحصيل نيازهاي خود را بر طرف سازد وهمچنين بتواند به نکات مهمي که در اين پايان نامه بکار رفته موجب کاهش اضطراب در زمان تحصيل و امتحانات گردد .
و سپاسگزاري از
اساتيد (مدير گروه استاد راهنما ،استاد مشاور و …) اولياء و همچنين از تمامي کساني که در اين امرمهم مرا ياري کردند تقديم و تشکر بعمل مي آورم و اميدوارم که بتوانم مطالب بکار برده را در امر آموزشي و تربيتي بکار گيرم و در هر چه بهتر شدن روش هاي تلاش نمايم .
چکيده
مطالعه حاضر با هدف بررسي اضطراب امتحان و پيش بيني آن بر حسب اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموزان ششم ابتدايي شهر هشتبندي در سال 1392 بود. جامعه آماري شامل تمامي دانش آموزان سال ششم ابتدايي شهر هشتبندي و روش نمونه گيري بصورت تصادفي خوشه اي چند مرحله اي بود که حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 243 نفر محاسبه که جهت اطمينان 250 نفر در مطالعه وارد شدند. از پرسشنامه محقق ساخته جهت بررسي مشخصات دموگرافيک، مقياس اضطراب ساراسون، پرسشنامه اضطراب جدايي و آزمون اختلال دلبستگي استفاده شد. با مراجعه به مدارس سطح شهر و انتخاب نمونه ها، پرسشنامه هاي مورد نظر به دانش آموزان و والدين آن‌ها داده شده و پس از مهلت يک هفته اي از آنان درخواست گرديد که پس از تکميل به مدرسه محل تحصيل دانش آموز تحويل نمايند. داده‌ها پس از جمع آوري کدگزاري شده و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 16 و با آزمونهاي آماري توصيفي شامل، فراواني و ميانگين و انحراف معيار و آزمونهاي آماري استنباطي شامل همبستگي پيرسون و آزمون رگرسيون مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. در مقايسه اضطراب امتحان در دو گروه جنسيتي، تفاوت اضطراب امتحان ميان دو گروه جنسيتي دانش آموزان معنادار بود. در هر دو جنس اضطراب امتحان با سبک دلبستگي ايمن در سطح 05/0> P رابطه معنادار و معکوس داشت. اما رابطه اضطراب امتحان با سبک دلبستگي دلبستگي دوسوگرا در گروه پسران نيز معنادار بود. اضطراب امتحان با سبک دلبستگي ايمن در سطح 05/>0 P نيز رابطه معنادار و معکوس داشت. بين انواع اضطراب امتحان و وجود يا عدم وجود اضطراب جدايي ارتباط معناداري وجود نداشت. در نهايت مي‌توان نتيجه گرفت که اضطراب جدايي با اضطراب امتحان ارتباط داشته و پيش بيني کننده معناداري براي آن ميباشد. با تغيير سبک‌هاي فرزندپروري مي‌توان اضطراب امتحان و اضطراب درسي دانش آموزان را کاهش داد.
واژه هاي کليدي: اضطراب امتحان، اضطراب جدايي، سبک دلبستگي، دانش آموز، دوره ابتدايي
فهرست مطالب
فصل اول : کليات پژوهشصفحه1-1 مقدمه131-2 ضرورت پژوهش151-3 اهداف پژوهش161-4 فرضيه ها و سؤالات پژوهش 161-5 تعاريف اصطلاحات:16فصل دوم: مباني نظري و پيشينه پژوهش2-1 اختلال اضطراب جدايي ( separation anxiety)192-2 همه گير شناسي192-3 سبب شناسي202-4 تشخيص و ويژگي‌هاي باليني212-5- سير و پيش آگهي242-6 درمان 242-7 سبک‌هاي دلبستگي252-8 دلبستگي در بزرگسالان262-9 پيامد هاي دلبستگي302-10 اضطراب 312-11 علائم اضطراب 362-12 بيماري‌هايي كه در اثر اضطراب ايجاد مي‌شود:372-13 نظريه‌هاي روانكاوي 402-14 اضطراب امتحان442-15 اضطراب امتحان و ويژگي‌هاي شخصيتي46فصل سوم: روش اجرا3-1 روش و نوع پژوهش:503-2 جامعه آماري، حجم نمونه و روش نمونه گيري:503-3 ابزار پژوهش و ويژگي‌هاي روان سنجي503-3 روش اجراي پژوهش:513-4 تجزيه و تحليل داده‌ها:54فصل چهارم: نتايج
و
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري5-1 بحث695-2 نتيجه گيري705-3 پيشنهادها:70منايع: 71چکيده انگليسي75پيوست‌ها78

فهرست جدول‌ها
4-1) ويژگي‌هاي جمعيت شناختيجدول4-2: ميانگين و انحراف معيار نمره اضطراب امتحان در نمونه هاي مورد مطالعه پسرانجدول 4-3: ميانگين و انحراف معيار نمره اضطراب امتحان در نمونه هاي مورد مطالعه دخترانجدول 4-4: توزيع فراواني اضطراب امتحان در دانش آموزان بر حسب جنسيتجدول4-5: ميانگين و انحراف معيار سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتجدول4-6 : خلاصه نتايج آزمون تي مقايسه ميانگين‌هاي اضطراب امتحان دانش آموزان پسر و دخترجدول4-7: ضرايب همبستگي پيرسون بين اضطراب امتحان و سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتجدول4-8: ضريب همبستگي پيرسون بين اضطراب امتحان و سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعهجدول 4-9 : شيوع اضطراب امتحان در گروه پسران بر حسب اضطراب جداييبين انواع اضطراب امتحان و وجود يا عدم وجود اضطراب جدايي ارتباط معناداري وجود نداشت (36/0=X2، 2=df، 83/0=P)جدول 4-10: شيوع اضطراب امتحان در گروه دختران بر حسب اضطراب جداييجدول 4-11: خلاصه نتايج آزمون تي مستقل جهت مقايسه ميانگين‌هاي اضطراب امتحان دانش آموزان بر حسب اضطراب جدايي پسرانجدول 4-12: خلاصه نتايج آزمون تي مستقل جهت مقايسه ميانگين‌هاي اضطراب امتحان دانش آموزان بر حسب اضطراب جدايي دخترانجدول 4-13 ضرايب رگرسيون استاندارد شده و استاندارد نشده متغيرها
فصل اول
کليات پژوهش
1-1 مقدمه
مفهوم دلبستگي از يک واژه يوناني Storage که نوعي عشق بين والدين و کودک است گرفته شده و تعريف آن از نظر واترز اين است که دلبستگي رفتارهايي را شامل مي‌شود که سبب نزديکي به نگاره دلبستگي است. اين رفتارها شامل توجه داشتن، لمس کردن، نگاه کردن، وابسته بودن و اعتراض به طردشدگي است. از منظر بالبي نيز دلبستگي پيوند عاطفي پايداري است که ويژگي آن گرايش به جستجو و حفظ مجاورت با شخص خاص به ويژه در زمان استرس است (برجعلي، 1388). تفاوت‌هاي فردي در الگوي فعال دروني موجب شکل گيري سبک‌هاي دلبستگي متفاوتي مي‌گردد. بررسي اوليه در زمينه سبک‌هاي دلبستگي از سوي اينسورث و همکاران (1978، به نقل از برجعلي 1388) انجام گرفت و سه الگوي دلبستگي ايمن، ناايمن اجتنابي و دلبستگي ناايمن اضطرابي-دوسوگرا شناسايي شد. افراد با سبک‌هاي دلبستگي متفاوت، راهکارهاي متفاوتي را براي تنظيم عواطف و پردازش اطلاعات هيجاني به کار مي‌برند . طبق نظريه اريکسون، کودکي که دلبسته ايمن است از نظر رواني به دنبال استقلال است و شروع به فاصله گيري از والدين؛ تجربه محيط و به دنبال يادگيري‌هاي تازه است. اما کودکي که وابسته ناايمن به ويژه از نوع مضطرب است از هرگونه تجربه جديد و فاصله گيري از والدين خودداري کرده و مستعد انواع اختلالات اضطرابي در سال‌هاي آينده بوده و ورودش به مهد و مدرسه مشکل و هرگونه جدايي به سختي صورت مي‌گيرد(برک، 1385).

از طرفي سبک دلبستگي اضطرابي مي‌تواند با اختلالات اضطرابي همراه باشد. يکي از انواع اختلالات اضطرابي که با شروع در دوران کودکي مي‌تواند معرف اختلال‌هاي اضطرابي باشد اختلال اضطراب جدايي است. آمارهاي متنوعي در خصوص شيوع اختلالات اضطرابي در بين کودکان ارائه شده است. در کودکان 2 تا 4 ساله 17% و در مطالعه اي ديگر در کودکان زير 12 سال 6/2 تا 2/41% عنوان شده است. وجود سه نشانه از ناراحتي‌هاي مفرط جدايي مانند نگراني شديد و مداوم از محروم شدن و آسيب ديدن، ترس و درماندگي از جدايي، شکايت‌هاي جسماني، کابوس‌هاي مکرر، ترس از مدرسه و مشکلات مربوط به خواب که حداقل 4 هفته وجود داشته باشد براي تشخيص اين اختلال الزامي است (عباسي، 1389). لاست گزارش کرده که 75% کودکاني که از مدرسه گريزانند مبتلا به اختلال جدايي‌اند و در صورت عدم درمان به موقع، ممکن است اين کودکان به طور ثانوي دچار اضطراب مفرط شوند و علاوه بر آن اختلال‌هايي چون فوبي اجتماعي، ترس از مکان‌هاي باز و هراس را نشان دهند(به نقل از عباسي، 1389).
اختلال اضطراب فراگير و فوبياي اجتماعي در طبقه بندي اختلالات اضطرابي کودکان و نوجوانان قرار دارد گرچه اضطراب، خصيصه اصلي هر کدام از اين اختلالات است اما عوامل زمينه اي و موقعيتي ويژه اي وجود دارد که ميان آن‌ها افتراق مي‌گذارد. در طبقه بندي تشخيصي روان‌پزشکي آمريکا، مشخصاً به اضطراب آموزشگاهي و درسي يا امتحاني اشاره اي نشده اما پديده اضطراب، در سطح وسيعي مورد توجه قرار گرفته که مي‌توان از آن‌ها اضطراب آموزشگاهي و اضطراب امتحان را برداشت نمود (مهرابي زاده، 1386). اضطراب امتحان يا Test Anxiety از دسته اضطراب‌هاي عملکردي است که 20-10% دانش آموزان و دانشجويان با آن دست و پنجه نرم مي‌کنند. معمولاً در موقعيت‌هايي که فرد در معرض ارزشيابي قرار گرفته و نيازمند حل مشکل يا مسئله است به اين نوع اضطراب دچار مي‌گردد و فرد در اينجا، در مورد توانايي‌هاي خود دچار ترديد شده که پيامد آن نيز کاهش توان مقابله با موقعيت‌هاي امتحان است. در اينجا فردي که دچار اضطراب امتحان شده با وجود اينکه پاسخ سؤالات درسي را مي‌داند اما آنچنان شدت اضطراب در وي زياد است که مانع از آن مي‌گردد که از دانسته هاي خود استفاده کند (مقيميان، 1390). بدين سبب اضطراب امتحان با عملکرد تحصيلي همبستگي دارد. در اينجا نظر کووينگتون (1987) بر اين است که در زمان آزمون، آموزه هاي مرتبط با آزمون و حالات اضطرابي همراه با هم وارد ميدان مي‌گردند. برخي حالات اضطرابي با آزمون مورد نظر مرتبط و برخي ديگر با آن ارتباطي ندارند. اگر اضطراب برانگيخته شده با محتواي آزمون مرتبط باشد سطح کارآمدي افزايش مي‌يابد و برعکس حالات اضطرابي و نامرتبط با وظيفه محول شده، سطح کارآمدي را کاهش مي‌دهد. سيبر (1980) اضطراب امتحان را حالت خاصي از اضطراب عمومي مي‌داند که شامل پاسخ‌هاي پديدار شناختي، فيزيولوژيکي و رفتاري مرتبط با ترس از شکست مي‌باشد و فرد آن را در موقعيت‌هاي ارزيابي، تجربه مي‌کند. هنگامي که اضطراب امتحان رخ مي‌دهد، بسياري از فرآيندهاي شناختي و توجهي با عملکرد موثر فرد، تداخل مي‌کنند (Narimany, 2006).
بر مبناي مطالب فوق در پژوهش حاضر به دنبال پاسخگويي به اين سؤاليم که آيا سبک‌هاي دلبستگي و اضطراب جدايي در افراد مي‌تواند رابطه اي با اضطراب امتحان داشته باشد؟ آيا سبک دلبستگي، پيش بين اضطراب درسي است؟
1-2 ضرورت پژوهش:
اضطراب امتحان، نگراني افراطي درباره نحوه عملکرد در امتحان است. اگر اين اضطراب از حد طبيعي فراتر رود ممکن است عملکرد فرد را در طي امتحان مختل سازد، چرا که در بيان و تشريح آموخته‌هايتان احساس ناتواني خواهند نمود. در اين بين عوامل مختلفي در اين اضطراب نقش دارند. يکي از منابعي که به نظر مي‌رسد مي‌تواند نقش عمده اي در اضطراب امتحان داشته باشد اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموز در دوران کودکي ست. اضطراب جدايي دوران کودکي مي‌تواند به عنوان سابقه اي در ذهن آدمي مانده و بر کل زندگي فرد سايه انداخته و در نهايت آينده او را نيز به شدت تحت تأثير قرار دهد. در اين بين بسياري از دانش آموزان معلومات کافي در خصوص دروس مختلف را دارند اما در زمان امتحانات چنان دچار اضطرابي مي‌گردند که به اختلال در آزمون و در نهايت کاهش نمرات و رتبه هاي تحصيلي مي‌انجامد. اما اين پرسش مطرح است که آيا اضطراب امتحان مي‌تواند نشات گرفته از دوران کودکي فرد بوده و آيا اضطراب جدايي در دوران کودکي منشأ اضطراب امتحان مي‌تواند باشد؟
مقيميان (1390) به بررسي اضطراب امتحان و سلامت معنوي دانش آموزان پرداخته و بيان مي‌دارد که بين سلامت معنوي و اضطراب امتحان رابطه معکوس وجود دارد. مهرابي زاده (136) نيز به بررسي اثربخشي روش حساسيت زدايي منظم بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصيلي پرداخت که در نهايت چنين نتيجه گيري مي‌کند که روش حساسيت زدايي منظم، باعث کاهش اضطراب امتحان و افزايش عملکرد تحصيلي دانش آموزان گرديد. موسوي (1387) نيز به بررسي مشخصات دموگرافيک دانش آموزان دچار اضطراب امتحان پرداخته و بيان مي‌کند که اضطراب امتحان با ناحيه آموزش و پرورش، تعداد دانش آموزان کلاس و واکنش مدرسه و والدين به افت تحصيلي ارتباط معناداري دارد. نتايج مطالعه وي حاکي از اين مسئله است که شناسايي عوامل فردي، اجتماعي و زيستي اضطراب مي‌تواند به اتخاذ تدابيري براي کاهش سطح آن منجر شود زيرا هيجان اضطراب بر عملکرد تحصيلي فرد تأثير دارد.
1-3 اهداف پژوهش:
1-3-1 -هدف کلي:
پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي و سبک دلبستگي دانش آموزان سال ششم ابتدايي شهر هشتبندي
1-3-2- اهداف جزئي:
1-پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتي
2-پيش بيني اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتي
1-4 فرضيه‌ها و سؤالات پژوهش:
1-4-1 فرضيه‏هاي تحقيق:
1-اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتي قابل پيش بيني است.
2-اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعه به تفکيک جنسيتي قابل پيش بيني است.
1-4-2 سؤالات تحقيق:
1-آيا اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگي در نمونه هاي مورد مطالعه قابل پيش بيني است؟
2-آيا اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدايي در نمونه هاي مورد مطالعه قابل پيش بيني است؟
1-5 تعاريف اصطلاحات:
دلبستگي:
تعريف مفهومي: ارتباط رواني پايدار بين دو انسان(حق شناس، 1389)
عملياتي: سنجش بر اساس آزمون اختلال دلبستگي رندالف
اضطراب جدايي:
تعريف مفهومي: اضطراب شديد و نامناسب با سطح رشد فرد در رابطه با جدايي از منزل يا كساني كه فرد به آن‌ها دلبستگي دارد(اسلامي، 1384).
تعريف عملياتي: نمره فرد در آزمون اضطراب جدايي (CSI-4)
اضطراب امتحان:
تعريف مفهومي: اضطراب امتحان نوعي خود اشتغالي ذهني است كه با خود كم انگاري و ترديد درباره توانايي‌هاي خود بروز پيدا كرده و اكثراً به ارزيابي شناختي منفي، عدم تمركز حواس، واكنش‌هاي جسماني نامطلوب و افت عملكرد تحصيلي منجر مي‌گردد (گل پور، 1391).
تعريف عملياتي: در اين پژوهش اضطراب به عنوان مفهومي در نظر گرفته شده است كه به وسيله آزمون اضطراب ساراسون سنجيده مي‌شود. در اين ارتباط سطوح اضطراب با موارد ذيل مشخص مي‌شود.
فصل دوم
مباني نظري پژوهش
2-1 اختلال اضطراب جدايي ( separation anxiety)
اضطراب جدايي يک پديده رشدي عالم‌گير انسان است که در بچه هاي شيرخوار زير يک سال ظاهر مي‌شود و نشان دهنده آگاهي کودک از جدا شدن او از مادر يا مراقب اوليه است. اضطراب جدايي يا اضطراب بيگانه، اصطلاحي است که براي دوره شيرخوارگي مورد استفاده قرار گرفته، بخشي مورد انتظار از رشد طبيعي است و به احتمال زياد به عنوان يک پاسخ انساني که ارزش دوام دهنده زندگي دارد تکامل يافته است. ابراز درجاتي از اضطراب جدايي در بچه‌هايي که نخستين بار وارد مدرسه مي‌شوند نرمال شمرده مي‌شود. مع‌هذا اختلال اضطراب جدايي، زماني تشخيص داده مي‌شود که اضطراب مفرط نا متناسب از نظر رشدي به هنگام جدايي از منبع وابستگي اساسي ظاهر گردد.
طبق DSM-IV-TR اختلال اضطراب جدايي وجود حد اقل سه علامت مربوط به نگراني مفرط در ارتباط با جدايي از فرد مورد وابستگي را ايجاد مي‌کند. نگراني ممکن است به صورت اجتناب از رفتن به مدرسه، ترس و ناراحتي موقع جدايي، شکايت مکرر نظير علايم جسمي به صورت سر درد و دل درد به هنگام انتظار جدايي و کابوس مربوط به مسائل جدايي تظاهر نمايد.
اختلال اضطراب جدايي تنها اختلال اضطرابي است که فعلاً در بخش کودکان و نوجوانان DSM-IV-TR وجود دارد. کودکان واجد علائم اختلال اجتنابي مشمول ملاک‌هاي تشخيصي DSM-IV-TR براي جمع هراسي يا فوبي اجتماعي مي‌گردند که براي بزرگسالان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. کودکان و نوجوانان ممکن است با اختلالات اضطرابي در بخش بزرگسالان DSM-IV-TR توصيف شده‌اند از جمله فوبي ويژه، اختلال هراس، اختلال وسواسي-جبري و اختلال استرس پس از سانحه مورد توجه قرار گيرند.
2-2 همه گير شناسي
شيوع اختلال اضطراب جدايي حدود 4 درصد در بچه‌ها و نوجوانان در سنين پايين تخمين زده مي‌شود. اختلال اضطراب جدايي در بچه هاي کوچک‌تر بيشتر از نوجوانان ديده مي‌شود و شيوع آن در دختر و پسر گزارش شده است. شروع ممکن است در سال‌هاي پيش از مدرسه باشد، اما بيش از همه در سنين 7 تا 8 سالگي ديده مي‌شود. شيوع اختلال اضطراب جدايي بين 3 تا 4 درصد کودکان دبستاني و 1 درصد نوجوانان تخمين زده مي‌شود. ميزان اختلال اضطراب منتشر در کودکان مدرسه 3 درصد تخمين زده مي‌شود. ميزان فوبي 1 درصد و ميزان فوبي هاي ساده 4/2 درصد است. در نوجوانان شيوع اختلال هراس در طول عمر 6/0 و شيوع اختلال اضطراب منتشر 7/3 درصد گزارش شده است.
2-3 سبب شناسي
2-3-1 عوامل رواني-اجتماعي
بچه هاي کوچک، که رشد نيافته و وابسته به نقش مادري هستند، آسيب پذيري خاصي براي اضطراب مربوط به جدايي دارند. رابطه بين صفات -مزاجي و استعداد ابتلا به اضطراب جدايي مورد تحقيق قرار گرفته است. گرايش مزاجي به شرمگين بودن غير عادي و کناره گيري در موقعيت‌هاي نا آشنا به نظر مي‌رسد. يک الگوي واکنشي پر دوام است و بچه هاي کوچک واجد اين تعامل در خطر بالاتر ابتلا به اختلالات اضطرابي در چند سال بعدي زندگي هستند.
2-3-2 عوامل يادگيري
اضطراب فوبيک: ممکن است از راه الگو سازي مستقيم از والدين به کودک منتقل شود. اگر يکي از والدين ترسو باشد، احتمال بيشتري هست که کودک دچار انطباق فوبيک به موقعيت‌هاي تازه خصوصاً محيط مدرسه گردد. بعضي از والدين به نظر مي رسد با محافظت بيش از حد آنان از خطرات مورد انتظار يا مبالغه در معرفي خطرات، اضطراب را به آنان مي‌آموزند. مثلاً پدر و مادري که به هنگام رعد و برق در اتاق از ترس دولا مي‌شوند به کودک مي‌آموزند که همان کار را بکند. پدر و مادري که از موش و حشرات مي‌ترسند عاطفه ترس را به کودک خود منتقل مي‌سازند. برعکس، پدر و مادري که هنگام اولين نگراني فوبيک کودک از حيوانات، شديداً بر او خشم مي‌گذارند ممکن است از راه ابراز خشم بسيار شديد خود موجب پيدايش ترس فوبيک در او گردند.
2-3-3 عوامل ژنتيک
مجموعه مزاجي مهارشدگي رفتاري، شرمگيني مفرط، ميل به کناره گيري از موقعيت‌هاي نا آشنا و اضطراب جدايي همه احتمالاً داراي يک سهم ژنتيک مي‌باشد. مطالعات خانوادگي نشان داده‌اند که فرزندان بيولوژيک والدين مبتلا به اختلال اضطراب بيشتر در معرض ابتلا به اضطراب جدايي داشته باشند. اختلال اضطراب جدايي و افسردگي در دوران کودکي همپوشي پيدا مي‌کنند و بعضي از متخصصين اختلال اضطراب جدايي را يکي از ويژگي‌هاي اختلال افسردگي مي‌دانند.
2-4 تشخيص و ويژگي‌هاي باليني
اختلال اضطراب جدايي شايع‌ترين اختلال اضطرابي دوران کودکي است. طبق DSM-IV-TR براي شمول ملاک‌هاي تشخيصي اختلال بايد با سه تا از علائم زير حداقل به مدت چهار هفته مشخص باشد: نگراني مستمر و مفرط در مورد از دست دادن يا آسيب ديدن احتمالي افراد مورد وابستگي عمده؛ نگراني مستمر و مفرط در مورد اينکه رويدادي نامطلوب موجب جدايي از فرد مورد وابستگي عمده خواهد شد؛ دودلي يا امتناع مستمر و مفرط در مورد اينکه رويدادي نامطلوب موجب جدايي از فرد مورد وابستگي عمده يا بدون افراد بالغ مهم در ساير زمينه‌ها؛ دودلي يا امتناع مستمر از خوابيدن در مکاني دور از خانه؛ کابوس‌هاي تکراري با محتواي جدايي؛ شکايت مکرر از علائم جسماني از جمله سردرد و دل‌درد، وقتي انتظار جدايي از افراد مورد وابستگي عمده وجود دارد؛ و ناراحتي يا آشفتگي قابل ملاحظه در عملکرد به وجود آورد.
2-4-1 ملاک‌هاي تشخيصي DSM-IV-TRبراي اختلال اضطراب جدايي
A-اضطراب مفرط و از نظر رشدي نا متناسب در مورد جدايي از خانه يا کساني که کودک نسبت به آن‌ها دلبستگي دارد، که با حد اقل با سه تا يا بيشتر از خصوصيات زير مشخص مي‌شود:
1)ناراحتي مفرط تکرار شونده وقتي جدايي از خانه يا فرد مورد دلبستگي اساسي روي مي‌دهد يا انتظار آن مي‌رود.
2)دلواپسي مستمر و مفرط در مورد از دست دادن يا صدمه احتمالي براي افراد مورد دلبستگي اساسي
3)دلواپسي مستمر و مفرط در مورد واقع اي مصيبت بار که موجب جدايي از منبع دلبستگي شود (مثلاً دزديده شدن يا گم شدن).
4) دو دلي يا امتناع مستمر از رفتن به مدرسه به دليل ترس از جدايي
5) ترس يا ترديد مستمر و مفرط نسبت به تنها ماندن در خانه يا بدون منبع دلبستگي اساسي يا افراد بالغ مهم در خانه يا موقعيت‌هاي ديگر.
6) امتناع يا دو دلي مستمر در به خواب رفتن، مگر اينکه منبع وابستگي مهم باشد يا در خواب رفتن دور از خانه.
7)کابوس‌هاي تکرار شونده با محتواي جدايي.
8) شکايات مکرر از علائم جسماني (مثل سر درد،دل درد، تهوع و استفراغ) به هنگام وقوع يا انتظار جدايي از منبع مهم دلبستگي
B- طول مدت اختلال حداقل چهار هفته
C-شروع قبل از 18 سالگي
D-اختلال موجب ناراحتي قابل توجه باليني يا تخريب عملکرد در زمينه اجتماعي، تحصيلي يا شغلي و يا ساير زمينه هاي مهم گردد.
E-اختلال منحصراً در جريان اختلال نافذ مربوط به رشد، اسکيزوفرني يا ساير اختلالات پسيکوتيک، روي نداده در بزرگسالان نوجوان قابل توضيح بهتر با اختلال هراس همراه با گذر هراسي نيست.
سابقه، غالباً دوره قابل توجه جدايي را در زندگي کودک نشان مي‌دهد، به خصوص به علت بيمار شدن و بستري شدن، بيماري والدين، فقدان والدين يا نقل مکان جغرافيايي. دوره شيرخوارگي بايد از نظر قرائن اختلالات جدايي-تفرد و فقدان نقش مادري کافي دقيقاً بررسي شود. استفاده از خيالات، روياها، محتواي بازي و مشاهده مستقيم کودک کمک زيادي براي تشخيص مي‌کنند. نه تنها محتواي تفکر بلکه نحوه ابراز آن‌ها نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. اشکال حافظه در ابراز مطالب مربوط به جدايي، يا دگرگوني آشکار در نقل اين مايه‌ها رگه‌هايي براي رسيدن به تشخيص اختلال اضطراب است.
خصوصيت اساسي اين اختلال اضطراب شديدي است که هنگام جدايي از والدين، خانه يا ساير محيط‌هاي آشنا ظاهر مي‌گردد. سطح اضطراب کودک ممکن است به حد وحشت يا هراس برسد. ترس‌ها، اشتغال ذهني و نشخوار هاي ذهني بيمار گونه از خصوصيات اين اختلال هستند. اين کودکان از اين مي‌ترسند که يکي از افراد نزديکشان در غياب آن‌ها دچار صدمه شده يا اتفاق وحشتناکي به هنگام دوري از مراقبين مهمشان براي آن‌ها روي خواهد داد. ترس از گم شدن و دزديده شدن و هرگز دوباره پدر و مادر را نديدن، از ترس‌هاي شايع است.
نوجوان ممکن است مستقيماً اضطرابي را در مورد جدايي از کسي که نقش مادري براي آن‌ها دارد نشان ندهند. با اين وجود، الگوهاي رفتاري آن‌ها ممکن است منعکس کننده اضطراب جدايي باشد. مثلاً براي ترک منزل ابراز ناراحتي کنند، در فعاليت‌هاي فردي درگير شوند و از کسي که نقش مادري دارد به عنوان کمک در خريد لباس يا ورود در فعاليت‌هاي اجتماعي يا تفريحي استفاده کنند. اختلال اضطراب جدايي در کودکان غالباً با تصور مسافرت دور از خانه ظاهر مي‌گردد. چنين کودکاني ممکن است از رفتن به اردو، مدرسه يا حتي خانه دوستان خود امتناع کنند.
مسائل خواب فراوان است و ممکن است مستلزم اين باشد که کسي پهلوي کودک انتظار بکشد تا زماني که او به خواب رود. کودک ممکن است در رختخواب والدين خود بخوابد يا اگر در اتاق خواب آن‌ها بسته باشد پشت در بخوابد. کابوس و ترس‌هاي بيمار گونه از ساير تظاهرات اين نوع اضطراب هستند. خصوصيات فرعي مشتمل است بر ترس از تاريکي و نگراني‌هاي خيالي و غريب. کودک ممکن است چشم‌هايي را ببيند که به او خيره شده يا با هيکل افسانه اي يا غول‌هايي که در اتاق خواب به سوي او دست دراز مي‌کنند اشتغال ذهني پيدا کند. بسياري از کودکان بسيار پر تمنا شده و در کار افراد بالغ مزاحمت ايجاد کرده و براي رفع اضطراب‌هاي خود به توجه دائم نياز پيدا مي‌کنند. علائم وقتي که جدايي از افراد مهمي که نقش مادري دارند ضرورت مي‌يابد، ظاهر مي‌گردند. غالباً علائم گوارشي به صورت تهوع ، استفراغ و دل‌درد پيدا مي‌کنند و از دردهايي که در قسمت‌هاي مختلف بدن، گلو درد و علائم شبيه سرماخوردگي شکايت مي‌کنند.
شايع‌ترين اختلال اضطرابي که با اختلال اضطراب جدايي توأماً ديده مي‌شود جمع هراسي است، که تقريباً در يک سوم موارد ارجاع شده اختلال اضطراب جدايي مشاهده مي‌شود.
2-5- سير و پيش آگهي
سير و پيش آگهي اختلال اضطراب جدايي متغير و مربوط به سن شروع، طول مدت علائم و پيدايش اختلالات اضطرابي و افسردگي توأم است. بچه هاي کوچکي که ضمن احساس ناراحتي در مدرسه حاضر مي‌شوند عموماً پيش آگهي بهتري نسبت به نوجواناني که ضمن تجربه اختلال از حضور در مدرسه به مدت طولاني خودداري مي‌کنند، دارند.
2-6 درمان
طرح درماني چند وجهي شامل درمان شناختي-رفتاري، آموزش خانواده و مداخله هاي رواني-اجتماعي در مديريت ابتدايي اختلال اضطراب جدايي توصيه مي‌شود. روش‌هاي شناختي خاص و تمرينات تن آرامي نيز اجزايي از درمان مناسب براي کودکان، به منظور تأمين مکانيزم‌هايي است که براي کنترل اضطراب خود از آن‌ها استفاده نمايند. مداخله هاي خانوادگي در مداواي اختلال اضطراب جدايي ممکن است بي نهايت حائز اهميت باشد، به خصوص در کودکاني که از رفتن به مدرسه امتناع مي‌کنند، تا ضمن تأمين حمايت مناسب حضور کودک در مدرسه به طور جدي تشويق شود.
امتناع از حضور در مدرسه توأم با اختلال اضطراب جدايي را بايد يکي از فوريت‌هاي روان‌پزشکي شمرد. يک طرح درماني جامع، کودک، والدين، همتاهاي کودک و مدرسه را در بر مي‌گيرد. کودک بايد تشويق شود که در مدرسه حضور يابد، اما وقتي حضور تمام وقت در مدرسه براي کودک توان‌فرسا است، بايد برنامه اي تدوين شود که وقت صرف شده در مدرسه به طور پيشرونده افزايش يابد.
تماس تدريجي با شي ء اضطراب انگيز نوعي تعديل رفتاري است که در مورد هر نوع اضطراب جدايي قابل استفاده مي‌باشد. از روش‌هاي شناختي-رفتاري مي‌توان در روان درماني استفاده کرد، از جمله رويارو سازي با جدايي‌هاي ترساننده و روش‌هاي شناختي نظير استفاده از عبارات مقابله اي توسط کودک براي بالا بردن احساس تسلط و خود مختاري.
2-7 سبک‌هاي دلبستگي
تعريف
دلبستگي پيوند هيجاني پايدار بين دو فرد است، به طوري که يکي از طرفين کوشش مي‌کند نزديکي يا مجاورت با موضوع دلبستگي را حفظ کرده و به گونه اي عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه مي‌يابد(فوگل1،1997). بالبي(1969)معتقد است که اين گره هاي هيجاني متقابل که به نزديکي مادر و کودک منجر مي‌شود، نخستين تجليات دلبستگي محسوب مي‌شوند. دلبستگي نگه دارنده نزديکي متقابل بين دو فرد در تمام مراحل زندگي است.
بالبي(1969)اظهار مي‌دارد که پيوند کودک به مادر حاصل فعاليت تعدادي از نظام‌هاي رفتاري است که در آن نزديکي و مجاورت به مادر يک نتيجه قابل پيش بيني است.
بالبي در تاکيد بر اهميت ارتباط مادر-کودک معتقد است آنچه که براي سلامت رواني کودک ضروري است،تجربه يک ارتباط گرم ،صميمي و مداوم با مادر يا جانشين دائم اوست.به عقيده او بسياري از اشکال آزردگي‌ها و اختلالات شخصيت حاصل محروميت کودک از مراقبت مادرانه و يا عدم ثبات دلبستگي کودک با چهره دلبستگي است(خانجاني ، 1379).
دلبستگي در نظام بالبي:
بالبي هماهنگ با اسلاف، قائل به وجود نيازهاي نخستين و ضروري براي ارضاء(مثلاً نياز تغذيه)است. مع‌ذلک وي اين نکته را مورد تاکيد قرار مي‌دهد که افزون بر نيازهايي که تاکنون به عنوان نيازهاي نخستين در فرد آدمي شناسايي شده‌اند يک نياز ديگر در واقع وجود دارد که تا کنون آن را ثانوي مي‌پنداشتند ؛ و اين نياز دلبستگي است.بي همتايي و بديع بودن مفهوم دلبستگي در نظام بالبي در عين تکيه کردن بر آزمايشگري،بيان اين فرضيه است که نياز دلبستگي نيز نخستين است.يعني از هيچ نيازهاي ديگري مشتق نشده است و نيازي اساسي براي تحول شخصيت است.بالبي در قلمرو دلبستگي دو نکته را مورد تاکيد قرار مي‌دهد : اول آنکه کودک از نظر ژنتيکي براي واکنش‌هايي آمادگي دارد.دوم آنکه دلبستگي متحول مي‌شود.
پيرو پژوهش‌هاي بالبي ، اينزورث (1987) سه سبک دلبستگي ايمن ، اجتنابي و مضطرب دوسوگرا را تشخيص داد.
کودکان ايمن، مادراني دارند که به نيازهاي آن‌ها حساس و پاسخگو هستند.اين مادران هميشه در دسترس بوده و براي کودک پايگاهي امن و حمايت کننده محسوب مي‌شوند. آن‌ها با کودکان خود ارتباط عميق برقرار مي‌کنند،ارتباط چهره به چهره بيشتري دارند و در تعامل با کودک خود،عواطف مثبت بيشتري نشان مي‌دهند(کسيدي و شيور،1999).
مادر کودک مضطرب دوسوگرا در برابر کودک خود رفتار متغير دارد و در رفتار و ابراز هيجانات و احساساتش در برابر کودک ثبات ندارد.به نظر مي‌رسد که اين مادر هر موقع که خود بخواهد کودک را در آغوش مي‌گيرد و به نيازهاي او پاسخ مي‌دهد و زماني که کودک او را مي‌طلبد، به دلخواه خود او را طرد کرده يا مي‌پذيرد بنابراين کودک نمي‌تواند تشخيص دهد که مادر چه زماني به نياز او پاسخ مي‌دهد و چه زماني او را طرد مي‌کند.
مادر کودک اجتنابي، اکثر مواقع کودک را طرد مي‌کند، نيازهاي او برايش اهميتي ندارد و سعي نمي‌کند آن‌ها را برطرف کند.اين مادران نسبت به کودک خود ابراز عواطف کمي دارند و اکثراً او را به حال خود رها مي‌کنند و به او مي‌آموزند که عواطف خود را سرکوب کند(کسيدي و شيور ،1999).مجموع اين تعاملات غير مناسب ويژگي‌هايي را در کودک ايجاد مي‌کند شامل ناتواني در تشخيص و درک هيجان‌هاي خود و ديگران، ضعف در تنظيم هيجان‌هاي خود و اشکال در توانايي همدلي و حل مسائل و تعارضات مي‌باشد.

2-8 دلبستگي در بزرگسالان
روابط دلبستگي در بزرگسالان،در ابتداي دهه 1970 با مطالعات در مورد داغ‌ديدگي بزرگسال توسط بالبي و پارکز2(1970)، پارکز(1972)و جدايي زوج‌هايي که ازدواج کرده بودند توسط ويس3(1982 و 1991) شروع شد و موج بعدي که از آن‌ها برخاست ،کارهاي هازن و شور(1981)بود. آن‌ها الگوهاي دلبستگي نوزادان اينزورث را به الگوهاي دلبستگي بزرگسالان برگرداندند،اما خاطر نشان کردند که بزرگسالان مورد بحث با در نظر گرفتن روابط خيال انگيزشان خود را به عنوان ايمن ،اجتنابگر يا دوسوگرا توصيف کرده‌اند که در اصل ، از الگوهاي روابط والد_کودک در خانواده‌هايشان متفاوت است.
ويژگي‌هاي طبقات دلبستگي بزرگسالان
دلبستگي بزرگسالان نيز مشابه چهار طبقه دلبستگي در دوران کودکي هستند:
الف)بزرگسالان ايمن
اين گروه قادرند درباره کيفيت و اثرات دلبستگي خود و مثبت و منفي بودن اين ارتباط بطور منطقي بحث کنند.آن‌ها اهميت رابطه دلبستگي را در دوران کودکي تاييد مي‌کنند. بزرگسالان ايمن تجسم مثبت و حمايت گر از چهره دلبستگي دارند ،اين تجسم مثبت،احساس خود ارزشمندي و تسلط را در اين افراد افزايش داده و خود را قادر مي‌سازد که عواطف منفي خود را به شيوه اي سازنده تعديل کند(کسيدي،1988).ميکولينسر4(1990) معتقد است که از ويژگي‌هاي ديگر افراد ايمن آن است که کمتر از خطرات مي‌ترسند زيرا در موقعيت خطرزا خود را تنها احساس نمي‌کنند. تمايل به برقراري ارتباط صميمانه و مثبت با ديگران دارند ، از اعتماد به نفس بالاتري نسبت به بزرگسالان نا ايمن برخوردارند،نسبت به دنيا و ديگران نگرش مثبت داشته و به آن اعتماد دارند(خانجاني ،1380).
ب)بزرگسالان ناايمن
که به سه زير گروه تقسيم مي‌شوند :
1)بزرگسالان اجتنابي
اين گروه همان ويژگي‌هاي کودکان اجتنابي را دارند.از ايجاد روابط صميمانه با ديگران اجتناب کرده و در مقياس‌هايي که روابط عاشقانه و رمانتيک را بررسي مي‌کنند ، نمرات پايين‌تري بدست مي‌آورند(فيني5 و نولر6،1996).
در مصاحبه هاي دلبستگي بزرگسالان ،با راهبردهايي مانند تاکيد بر خود پيروي و اتکا به خود اهميت رابطه با چهره دلبستگي را انکار مي‌کنند و سعي در حفظ فاصله از چهره دلبستگي،ممانعت از بروز هيجانات منفي و نوعي اتکا به خود وسواسي دارند(ميکولينسر و همکاران،1990).
2)بزرگسالان دوسوگرا
اين گروه ويژگي‌هاي شبيه کودکان مقاوم يا دوسوگرا دارند،آن‌ها در روابط عاطفي خود با ديگران انحصار گرا و وابسته بوده(فيني و نولر،1996)،دائماً نگران طرد و رها شدن از سوي ديگران هستند و با وابستگي شديد به ديگري سعي در کاهش اضطراب جدايي خود دارند.آن‌ها نسبت به عواطف منفي خود در ارتباط با تجارب دلبستگي دوران کودکي هشيارند و در نتيجه از اضطراب و احساس درماندگي خود نيز آگاه هستند(مين،1985؛نقل از ميکولينسر و همکاران،1990).
3)بزرگسالان سازمان نايافته
اين افراد ويژگي‌هاي شبيه به کودکان دلبسته سازمان نايافته دارند.اين دسته از بزرگسالان درباره رويداد فقدان و حوادث دردناک اوليه،ترسان و غير معقول هستند.مانند داشتن احساس گناه از مرگ والدين(ميکولينسر و همکاران،1990).
مقايسه دلبستگي کودک و بزرگسال
طبق نظر وست و شلدون-کلر،کنش دلبستگي(فراهم آوردن سلامتي و ايمني)در چرخه حيات ثابت و تغيير ناپذير باقي مي‌ماند، اگر چه مکانيسم‌هاي دستيابي به آن همراه با بلوغ ممکن است تغيير کند،اصلاح و تعديل شود يا تحول يابد.اما به نظر برمن و اسپرلينگ الگوهاي دلبستگي بزرگسالان ريشه در روابط دلبستگي کودکانه دارند.بديهي است که دلبستگي بزرگسالان واجد تفاوت‌هاي مفهومي و ساختاري با دلبستگي در دوره کودکي است.از آن جمله اين موارد هستند:
1) در کودکي دلبستگي‌ها مکمل اند ولي در بزرگسالان دوجانبه است و هر کدام از طرفين،دهنده و دريافت کننده حمايت اند(پاکدامن،1380).
2) در بزرگسالي موضوع دلبستگي معمولاً يک نفر از همگنان و غالباً يک شريک جنسي است و اشکال اصلي دلبستگي بزرگسال شامل توحيد يافتگي سه نظام رفتاري دلبستگي،مراقبت و ارتباط جنسي است(همان منبع).
3) طبق نظر هازن و شور(1993)در بزرگسالي نظام اکتشاف مانند دوره کودکي به آساني به وسيله نظام دلبستگي پايمال نمي‌شود،هر چند که در طي دوره هاي داغ‌ديدگي يا از بين رفتن رابطه حتي براي بزرگسال مشکل اجتناب از پريشاني حواس در رابطه با موضوعات دلبستگي و فقدان وجود دارد که اغلب به عدم توانايي تمرکز يا کار موثر منجر مي‌شود(همان منبع).
4) در طفوليت و کودکي جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقريباً هميشه فرايند طبيعي است و هيچ شانسي براي انتخاب وجود ندارد.اما در دلبستگي بزرگسالان اين فرايند براي هر دو طرف مسلماً رابطه همراه با انتخاب است(همان منبع).
5) نظام دلبستگي در بزرگسالان در تعامل با رفتار جنسي عمل مي‌کند(همان منبع).
6) تفاوت ديگر در نتيجه غايي و نهايي نظام دلبستگي است.در نظام دلبستگي نوزادان و کودکان سطح بهينه پايدار و مداوم هم‌جواري- فاصله را يک چهره قوي‌تر/ داناتر تنظيم مي‌کند و بدين ترتيب به حفاظت از طفل در مقابل خطرات منجر شده و بقاي فرد را تضمين مي‌نمايد.در بزرگسالان نظام دلبستگي با فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظيم سطح بهينه پايدار و مداوم هم‌جواري- فاصله با همسر است که معمولاً به افزايش امکان بقاي نوع منجر مي‌شود(پاکدامن،1380).
7) اسپرلينگ7 و همکاران(1992)معتقدند که در دلبستگي نوزاد- بزرگسال،نوزاد چندان خاطره قبل از دلبستگي ندارد بنابراين آنچه در وهله اول به رابطه دلبستگي اضافه مي‌کند بيشتر جنبه تعاملي و خلقي دارد.در بزرگسالان وجود تجسم‌هاي ذهني ناشي از تجربيات گذشته در رفتار شخص با فرد مورد دلبستگي و همين‌طور برداشتي که از رفتار آن فرد مي‌کند اثر دارد.افزون بر اين، نقش‌هاي سرپرست و شخصي که تحت سرپرستي قرار مي‌گيرد در روابط بزرگسالان قابل تعويض هستند،در حالي که در روابط سالم دلبستگي بزرگسال- نوزاد اين نقش‌ها ثابت و قطعي‌اند.با اين ملاحظات تمايز بين تأثيرات تجسمي و چارچوبي در دلبستگي بزرگسالي پيچيده تر و با معني تر مي‌شود(همان منبع).
2-9 پيامد هاي دلبستگي
بايد ديد که فوايد داشتن دلبستگي ايمني بخش نسبت به دلبستگي ناايمن چيست؟دلبستگي ايمني بخش داراي اثرات کوتاه مدت و بلند مدت است.در کوتاه مدت فرايند دلبستگي به منظور نگه‌داشتن مجاورت بين نوزاد و مراقبت کننده‌اش،براي سلامتي،غذا و مراقبت عمومي اهميت دارد.در رابطه ايمن نوزاد و والدين بر اساس تقويت مداوم به قابليت لذت بردن متقابل دست مي‌يابند.در حالي که در يک رابطه ناايمن،اجتناب مراقبت کنندگان از صميميت با نوزاد و جستجوي مراقبت توسط نوزاد در جايي ديگر يک چرخه تقويت منفي را بوجود مي‌آورد.يک دلبستگي ايمن بخش يک پايه ايمن را براي کشف جهان و آشکار ساختن سهولت تحول شناختي اوليه را فراهم مي‌سازد.براي مثال،هازن و دورت به اين نتيجه رسيدند که کودکان کم سن داراي دلبستگي ايمني بخش مستقلانه تر به اکتشاف محيطشان مي‌پرداختند و همچنين نوآوري بيشتري را در روش‌هايشان براي حل مسئله نشان مي‌دادند.اثرات بلند مدت دلبستگي ايمني بخش در چندين حيطه مانند تحول هيجاني و روابط،والد بودن(رفتار والديني)،تحول شخصيت،حرمت خود و تحول شناختي قابل مشاهده است (پاکدامن،1380).
دلبستگي اساس تحول هيجاني است.مفهوم الگوي عملي دروني بالبي اين است که رابطه دلبستگي يک الگوي دروني را براي همه روابط آينده ايجاد مي‌کند.الگوي دروني مجموعه اي از قوانين هشيار و ناهشيار روابط خود با ديگران است.در زمينه رفتار والديني مي‌توان گفت که دلبستگي‌هاي اوليه يک فرد را قادر مي‌سازد تا به هر دو روابط خوب والد- کودک در مورد خود و تدارک الگوهاي مناسب نقش والديني شکل دهد.تعدادي از مطالعات نيز روابط بين الگوهاي اوليه دلبستگي و ويژگي‌هاي خاص شخصيتي بعدي را مورد نظر قرار دادند. براي مثال اريکسون8 و همکاران(1985)نشان دادند که کودکان اجتنابي از اغلب کودکان ايمن در دوره پيش دبستاني متمايز مي‌شوند.آنان در سطح بالايي وابسته، بد خلق و داراي فقر مهارت در تعامل‌هاي اجتماعي با همتايان هستند و توسط معلمان به عنوان افرادي توصيف شدند که داراي خصومت، تکانش، بدون پشتکار و کناره گيرند.در هر حال، پژوهشگران در مقابل بيش تعميم دهي احتياط مي‌کنند، به دليل اينکه آن‌ها مشاهده کردند که لزوماً هر کودک مضطربي مشکلات بعدي پيدا نمي‌کند و تعدادي از کودکان ايمن نيز مشکل داشتند.



قیمت: تومان


پاسخ دهید